مبينامبينا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

عشق مامان وبابا

مبینا جونم بزرگ شده

1390/10/12 0:20
نویسنده : مامان مبینا
353 بازدید
اشتراک گذاری

خدا جو نم شکرت

دخملم دیگه بزرگ شدهاون دختر کوچولویی که تو ١٢ هفتگیش آزمایش سندروم داون بردمش وکلی نگران سلامتیش بودم به لطف خدا الان حسابی بزرگ شده. راه میره خیلی از کلمات رو میگه وحسابی هم شیطون ومغرور شده اصلا نمیشه رو حرفش حرف زد خودش به تنهایی غذا میخوره ومیره تو دستشویی میشینه ومیگه جیش ولی جیش نمیکنه هههه. کلاهش رو سرش میکنه  وبه کفش هم میگه دفش وانتو وروسری من رو به زور به من می÷وشونه ومیگه ددر .وای که از شیرینی وشیطنت این مبینا خانم هرچی بگم کم گفتم الهی که مامان قربون اون شکم گنده ات بره  . عشق مامانی  همش دوست داره بره بیرون وهمش با دیگران باشه اصلا تنهایی رو دوست نداره حالا شما بگید من تو این شهر غریب برای دخملم همبازی از کجا بیارم ؟

جیگر دخملم رو برم که یار مامانی ومامان بدون اون میمیره

                

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

سلماز
13 دی 90 0:35
اخه دخمله به این خوشگلی و خدارو شکر سالمی از این ازمایشا داره
زیبایی
18 دی 90 9:19
سلام عزیزم من نزدیک یکساله دارم ویتا میخورم.بعضی وقتا میام تو وب شما واسه ایمد گرفتن با توکل به خدا من اینماه باردار شدم با بتای 48.2 ولی تکرار آزم بتا اومد پایین و خودبخود دفع شد... به نظرت الان چیکار کنم؟ راستی من همون زیبام(نورا) تو تاپیک تجربیات مربوط به ویتا http://ninisite.com/discussion/thread.asp?threadID=32855&PageNumber=13
sima
9 بهمن 90 13:33
سلام براي منم دعا كن مادر شم اسفند ماه اي يو اي دارم