مبینا جونم بزرگ شده
خدا جو نم شکرت
دخملم دیگه بزرگ شدهاون دختر کوچولویی که تو ١٢ هفتگیش آزمایش سندروم داون بردمش وکلی نگران سلامتیش بودم به لطف خدا الان حسابی بزرگ شده. راه میره خیلی از کلمات رو میگه وحسابی هم شیطون ومغرور شده اصلا نمیشه رو حرفش حرف زد خودش به تنهایی غذا میخوره ومیره تو دستشویی میشینه ومیگه جیش ولی جیش نمیکنه هههه.
کلاهش رو سرش میکنه وبه کفش هم میگه دفش وانتو وروسری من رو به زور به من می÷وشونه ومیگه ددر .وای که از شیرینی وشیطنت این مبینا خانم هرچی بگم کم گفتم الهی که مامان قربون اون شکم گنده ات بره . عشق مامانی همش دوست داره بره بیرون وهمش با دیگران باشه اصلا تنهایی رو دوست نداره حالا شما بگید من تو این شهر غریب برای دخملم همبازی از کجا بیارم ؟
جیگر دخملم رو برم که یار مامانی ومامان بدون اون میمیره
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


مبینا جونم بزرگ شده 
